شيخ ذبيح الله محلاتى

321

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

و فرمان داد تا جمعي از كنيزان ماه‌رو كه هريك با خوى فرشته و روى پرى بودند هم براى سفر آماده شدند و از آلات طرب و ادوات لهو و لعب چندانكه توانسته‌اند با خود برداشته‌اند چون اين خبر بانتانى رسيده مجلس خود را چون باغ بهشت زينت كرده و جمعى را باستقبال او فرستاده و چنان دانست كه كلياپتره بر او وارد مىشود ولى ايشان همه جا آمد و در كنار لشكرگاه خيمه بر سر پا كرده قرار گرفت انتانى فرستاد كه ملكه مصر را چه افتاد كه چشم ما را با ديدار خود روشن نساخت و حجرهء ما را با رخسار خود گلشن نفرمود كلياپتره در جواب گفت كه من راهى دور پيموده‌ام تا بدينجا رسيده‌ام اكنون بر انتانى است كه به زيارت من كمر بندد و بنزديك من آيد لاجرم انتانى برخواست راه با كلياپتره نزديك كرد ديد سراپرده‌اى راست كرده و طومار دولت و حشمت گسترده و سرير خود را نهاده بر بالاى او قرار گرفته و آن چهره را كه دل خورشيد از فروغش تفته بود برقع از او افكنده بود و تاجى مرصع كه كمتر جواهر رخشانش غيرت لعل بدخشان بود بر سر داشت و كنيزان سيمين ساق در برابرش چون سروها بر لب جويبار صف بركشيدند و لشكريان از بيرون سراپرده رده راست كردند انتانى چون آن اسباب حشمت و جلالت بديد در حيرت شد پس قدم در ميان سراپرده گذاشت ناگاه چشمش به صورت كلياپتره افتاد كه ديدارش چون آفتاب زحمت ديده مىكرد در نظر اول ديوانه شد و از هوش بيگانه گشت و بىاختيار دويد و ديده بر پاى كلياپتره نهاد و اظهار مسكنت كرد كلياپتره او را گرامى داشت و در بالاى سرير وى را در پيش خويش جاى داد و آن هديه كه براى او آورده بود در حضرتش از پيش گذرانيد و ساز مهمانى براى او طراز كرده بزمى شاهوار بر سر پا كرد و روز را بر انتانى چنان بشام آورد كه انتانى از روز و شب بىخبر بود بالاخره با هزار حيرت و حسرت از نزد كلياپتره بيرون شد و